سلام به سید سبز پوش
میگم سید از او اخرین دفعه که قبول کردی بریم شکار و ما رو هم همراهت بردی دیگه خبری ازت نیست یه کم دلواپست شدم پیش خودم میگم نکنه اون وقتی که شغاله ناغافل پرید طرفت یه کم هول خورده باشی راستیتش خیلی دلواپستم اخه ادمیزاده دیگه فکرش هزار راه میره اگه همینطوره که من فکر میکنم بگو زهرا خانوم یه کم طلا بگردونه تو اب بهت بده بلکه رد کنی اگه افاقه نکرد یه دکتر محسن میشناسم میگن طبابتش حرف نداره ،دواش به همه جور مرض سازگاره ،ویزیت هم نمیگیره اگه سرچش کنی راحت پیداش میکنی ما هم که در هر صورت پات وایسادیم ،جون تو دارم میزنم اگه فکر میکنی کمکی از ما برمیاد بی رودربایستی بگوبا بچه ها سه سوت جمع میشیم.
هر چند بچه ها یه کم پخش و پلا شدن .اخه این روزها یه کم سرشون شلوغه،یکی دو هزار تاشون رفتن برای هواخوری به طرفای اوین میدونی دیگه اخه تابستونه و همه جارو تعطیل کردن؛فامیلاشون هم هر روز از کله صبح تا دیروقت جلو در هتل اوین اوقات فراغتشونو میگذرونن.ندا و سهراب و خیلی های دیگه هم تمام مدت دارن با تلویزیونها و روزنامه ها مصاحبه میکنن و عکس میگیرن خلاصه حسابی بچه معروف شدن تازه میگن چهل پنجاه تای دیگه هم از بچه ها تو نوبت مصاحبه هستن که هنوز خبرشون در نیومده راستی شنیدم رفته بودی مهمونی خونه سهراب اعرابی،ای کلک حالا دیگه تنها تنها
راستی اگه یه وقت کاری داشتی هنوز هم روی ما حساب کن اگه تلفن انتن نداشت یا اینترنت راه نداد یا حتی اگه کاغذ و قلم دم دستت نبود باز هم خیالی نیست یه سوت بزنی خودمو رسوندم،کارتونش یادت نرفته که پس کاری داشتی فقط سوت بزن سید
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen