Samstag, 9. Januar 2010

نامه ای از طرف خدا به سید علی گدا !

الف.ن .خ.ر...! بیخود زور نزن عمرا اگه بفهمی من چی گفتم
این نامه رو واست نوشتم تا خیال نکنی حواسم نیست که داری اون پایین چیکارمیکنی
جبرییل نمیخواست نامه رو بیاره میترسید یه وقت کارش بیفته به کهریزک و یه وقت آدمهات به جرم محاربه ترتیبشو ...درسته که ما خداییمو حواسمون به همه جا هست ولی کاره دیگه؛
واسه همین دادم به عزراییل بذاره زیر منقلت چون مطمئنم تو طول روز حتما چشمت بهش میفته.
این چند تا موضوعو واسه آخرین دفعه گوشزد میکنم که وقتی آوردمت این بالا دادمت دست اصغر قاتل شامورتی بازی واسم در نیاری.
اول از همه این محاربه محاربه چیه واسه من راه انداختی .آخه شاسکول تو فکر کردی من خودم اینجوریم که تو هرغلطی خواستی بکنی بذاری به اسم من، حالا دیگه تو هم واسه من شدی مثل مریم ! تمام گند کاریهاتونو میندازین گردن من . حالا تو موضوع مریم ما افتادیم تو لوطی گری ، اون موقع تازه کارهم بودیم و تو رودرواسی موندیم ولی خیالت راحت اون ممه رو لولو برد هر چی ریـ... باید بشینی بخوری .
جبرییل...! آهای... با توام به هایده بگو آرومتر سرمون رفت .
حالا دیگه غوره نشده مویز شدی تو و اون محمود دست به یکی میکنن واسه من چاه میزنید و نامه میریزین توش و به به ... اون هم با کی محمود ! میدونستی اونو با قاشق از روی فرش جمع کرده بودن ، واسه همینه که قیافه شو مثل ته قابلمه درست کردم .
من رو سر اون پشگل هم نمیمالم اونوقت تو دور کله اش هاله نور تاتو میکنی .حیف که سرنوشت ایران رو روی این جنبش سبز رومینینگ کردم وگرنه یه سری کفترهای این رضا کفتر بازو میفرستادم رو سرت خرابکاری کنن هم یه ابادسته بیل ! حواله به تو بشه هم ما از دست کثیف کاریهاشون راحت بشیم .
...اسرافیل...!هزار دفعه بهت گفتم اون شیپور اسباب بازی نیست به جای این کارا بلند شو ببین منتظری کجاست اون تازه اومده میترسم تو این کوچه باغهای بهشت راه رو گم کنه .
کجا بودیم آهان داشتم میگفتم این جنگولک بازیهای حضرت قائمو نمیدونم دولت امام زمانو جمع کنید به محمود بچه جن بگو تو به وقتش پات اینجا میرسه یه کاری میکنم که به گوسفند بگی مش قربون. ما یه دفعه واسه عمر نوح یه کاری کردیم اونهم فقط چون آب هندونه خیلی دوست داشت ! ساخت کشتی یه کم طول کشید وگرنه یوسف چقدر بمن التماس کرد .صد دفعه گفت زلیخا تازه جوون شده بذار یه مدت حالی به حولی و گور بابای مصر وهر چی عزیزش .گفتم سر ساعت میای بالا .
ابراهیم ...! ای مرده شورتو ببرن نکبت من اون جوب شیر رو درست کردم واسه خوردن اونوقت تو پاهاتو توش میشوری . پاشو لنگ و لویزتو جمع کن از جلوی چشمم حالم بهم خورد . در ضمن به اسماعیل بگو فکر نکن حواسم بهش نیست ها ، یه چند وقتیه زیاد به دخترهای بهشت گیر میده بهش بگو یه کاری میکنم کلا سنبلت بیفته ها !
راستی صحبت حال و حول شد یه چیزی یادم افتاد شماها چی تو گوش این بچه ها پر میکنید بمب ببند به خودت بری اون بالا هزار تا حوری لخت میفتن تو بغلت مگه ما اینجا ....لا اله الا خودم....اونوقت میان بالا طلبکار میشن دیروز یکیشون به زن باغبون بهشت گیر داده بود اگه بچه ها زود نرسیده بودن یه درخت کاشته بود! .
میکاییل...! بلند شو برو ببین این آدم و حوا چه غلطی دارن میکنن!؟
حضرت پروردگار عرض کنم خدمتتون این دو تا اونطرف بهشت بساط راه انداختن دارن مربای سیب میپزن میگن اینجوری دیگه خوردنش مشکلی نداره در ضمن قربان یه لطفی کنین بهشون یه تذکری بدید همونطور که در جریان هستید الان دیگه همه ساکنین بهشت با شلوارک و تاپ تو محوطه هستن حتی خانوم بریژیت باردو هم حداقل با بیکینی میان بیرون ولی آقای آدم و خانوم حوا همون یه تیکه برگ رو هم از جلوشون برداشتن میگن الان زمستونه برگ همه درختها میریزه مال ما هم روش . ضمنا از من نشنیده بگیرید ولی اگه فضولی نباشه باید عرض کنم خاطر مبارک هست که یه آقایی بود که پارسال اومد بالا به اسم جکسون .آقا دور از جون این دو نفر با این جکسون بلا نسبت رو هم ریختن و بهش شیش و هشت یاد دادن .اونوقت شبها اون گوشه بهشت بود که مچ مریم و زکریا رو گرفتیم همونجا کنسرت راه میندازن و رقص بی ناموسی میکنن از همون رقصها که اون پایین بهش میگن استریپتیز.
ای داد و ای هوار این چه مصیبتی بود واسه خودم خلق کردم چهار میلیارد سال قبل این زمین رو با همه جک و جونوراش درست کردم تو این مدت صدا ازشون در نیومد فقط دویست هزار ساله این جونور دوپا رو خلق کردم از اون روز روزگار ندارم حالا کار به جایی رسیده که این سید علی گدا هم میخواد جای منو بگیره .این بدبخت شیطون گفت اینهارو درست نکن دردسر میشن گوش نکردم حالا این حال و روزمونه
آهای جبرییل پاشو بیا این نامه رو تمیز پاکنویس کن باز ورنداری مثل اون دفعه به زبون کوفی بنویسی این سید علی زبون فارسی رو هم متوجه نمیشه چه برسه کوفی .این جونور کلا زبون آدمیزاد رو نمیفهمه
ندا جان مخلوقم.امشب باید یه سر بری پایین به خواب مادرت یه مدته که خیلی دلتنگی میکنه به سهراب هم گفتم باهات بیاد .راستی این بچه هایی که روز عاشورا اومدن رو هم ببرید تا مسیرو یاد بگیرن
...عزراییل... پاشو باید این نامه رو ببری پایین.این بدبخت هم ترکید از بس این مدت رفت ایران و برگشت

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen